یادم باشد
پسرکمان پیش دبستانی ثبت نام شد.
برای من ِ عاشق مدرسه خیلی سخت بود که برم توی مدرسه و به بدیهایی که میتونه داشته باشه فکر کنم.مدرسه ای که انتخاب کردم انتخاب اول و آخرم بود ولی مدرسه های نزدیک خونمون رو رفتم سر زدم ولی میدونستم که انتخابم همون اولیه.مدیر دبستان رو مامانم از جلسات اولیا و مربیان مدرسه خودمون میشناخت و مطمئن بودم که با سابقه ست.با معلمهای دبستان خودم هم هنوز ارتباط دارم و اونا هم تایید کردن که مدرسه خوبیه.وقتی برای ثبت نام رفتیم مدیر کل مجتمع اونجا بود و فرهاد با دیدنش لبخندی زد و گفت شما مدیر دبستان و راهنمایی من بودین!!!از سال 59!!!
خیال هر دومون راحت شد.خیلی کار سختی بود.
5 سال و 4 ماه
امیر محمد اسکوترشو برده بالای سرش میگه مامان ببین هیکل گنده کردم.
بلز و فلوت رو تو خونه خوب میزنه ولی تو کلاس نمیزنه میگه میخوام اخراجم کنن آخه من موسیقی دوست ندارم!!!
نقاشی نمیکشه.
یه صبح تا شب گریه کرد وقتی فهمید دایناسورا منقرض شدن.
یکی از اسباب بازیای مورد علاقه ش کله ماهی هستش و از وقتی یه کله گوسفند تو قصابی دیده گیر داده اونو بخریم. گیر میگما.
به جز حیوون هیچ اسباب بازی دیگه ای دوست نداره.
بهش گفتم میبرمت کلاس زبان میگه دوست ندارم نه اونا میفهمن من چی میگم نه من میفهمم اونا چی میگن.
میگم کفشاتو خودت بپوش میگه چرا تو فکر میکنی من بزرگم؟ببین اصلا من بلدم بنویسم؟
به کاسکوی مامانم اینا میگم سلام عسلم میگه دوباره خوب فکر کن ببین عسلت کیه!!
بعد از 5 دقیقه گریه: من دوست ندارم بزرگ بشم شما پیر بشین بمیرین.
بعد از 5 دقیقه خنده : یه رازی به خودم گفتم اصلا نمیتونم جلوی خندمو بگیرم.
تغییر
مجبور شدم هم اسم عوض کنم هم آدرس. دوست ندارم خود سانسوری کنم .ساده م فکر میکنم اینطوری گم میشم دلم نمیخواد کسایی اینجارو بخونن که تو روم لبخند میزنن و پشت سر دهن کجی...
آماده کردن امیرمحمد برای مدرسه کار سختیه از الان میگه من مدرسه رو دوست ندارم و میخوام پیش تو بمونم آخه خیلی دوستت دارم. توجیهش منو کشته.
دیگه نذاشتم آوند بره چون مجبورم تو این سیستم مدرسه بفرستمش و فکر میکنم یه جاهایی مثل بادبادک و آوند یا همون اتمک سابق خیلی با سیستم آموزش ما همخونی نداره.با اینکه خودم خیلی قبولشون داشتم.....
میخوام بذارمش کلاس زبان یاسمین تا یه کم حال و هوای مدرسه داشته باشه
خیلی نگران وابستگیشم خیلی
منو چقدر دوست داری؟
در راستای علاقه وافر امیرمحمد به حیوونا , بابام براش مرغ عشق خریده . حالا هی میره میاد میگه اینا کی میمیرن اسباب بازیشون کنم؟؟؟
همه جا امن و امانه
هفته پیش ساعت 6 بعد از ظهر خونه دوست مامانم دزد اومده شیشه رو شیکسته و با دستای خونی اومده تو بماند که همه خونه خونی شده , کل خونه رو به هم زده و آخر سر گاو صندوق رو با خودش برده.از آگاهی اومدن اثر انگشت و خون و اینا گرفتن. مامور محترم تعریف فرمودن که اینکه چیزی نیست جرثقیل آوردن تو پارکینگ و لکسوس بردن.شما باید خدارو شکر کنین.ما هم از هفته پیش خوشحالیم, هی خدارو شکر میکنیم که نه لکسوس داریم نه گاو صندوق.
آقای خوشتیپ اگه بالا بودی چه بودی!!!
آقای مجردی تازگیا همسایه ما شده تو واحد ى بغلی.یه سگ پشمالو و با نمک داره که وقتی میخوایم سوار آسانسور بشیم اگه آقای همسایه نباشه سر و صدا میکنه اونوقت این آقا هر جا که منو میبینه از بقالی و قصابی و ... معذرت خواهی میکنه.شمارشم داده که اگه یه وقت نبود و پشمالو خانوم سر و صدا کرد زودی بیاد.
همسایه بالاییمون نمیدونم چند نفرن.طفلکی ها خواب ندارن نصفه شبا از تخت میفتن پایین انگار.گرومبی صدا میاد.حدودای ساعت سه-چهار یادشون میفته چیزی گم کردن تند تند کشوهارو باز میکنن و میبندن.راه میرن و میدون و .......
5 سال تمام
5 سال و نه ماه است که مادر شده ام.
پسرک مهربانم ممنونم از تو بابت این حس قشنگ.دوستت دارم.
بعد از مدتها
تو این مدت خیلی نوشتم, پشت فرمون مخصوصا. نمیدونم موقع رانندگی چه حسی هست که نوشتنم میاد ولی تو خونه همش میپره.
الانم دارم خودمو آماده میکنم واسه تولد امیرمحمد و بیشتر از قبل مصمم شدم برای داشتن یکی یکدونمون که به قول خودش یه پسر دارم ماه نداره!!!
از این زمانه دلم سیر میشود گاهی
دلم برای نوشتن تنگ شده.......
نوروز 1390
از خداوند بزرگم برای همتون آرزوی خوشبختی میکنم، آرزو میکنم که سالم و تندرست باشید، خوشبخت و خندان و هرچی بدی دیدید توی همین سال بمونه و هرچی خوبی و مهر و صمیمیت ِ با خودتون به سال جدید ببرید، آغازی نو برای همه،آغازی پرشور و پاک به مانند خود بهار، هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز.
نظرات ()
